هخامنشیان؛ از نظم و کشورگشایی تا پوسیدگی از درون

به گزارش مجله پریها، محمدتقی ایمان پور گفت: عوامل داخلی باعث شکست هخامنشیان پس از 200 سال شکوه و عظمت شد.

هخامنشیان؛ از نظم و کشورگشایی تا پوسیدگی از درون

مدیر گروه تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد در گفت وگو با خبرنگار خبرنگاران- گفت: هخامنشیان شاخه ای از قوم آریایی بودند؛ هنگامی که پارس ها به منطقه فارس امروز یا انشان قدیم آمدند که تحت سلطه ایلامی ها بود؛ هخامنشیان چند صد سالی در آن منطقه بودند و تجارب زیادی از حکومت های منطقه ای آموختند.

وی ادامه داد: پارس ها ضمن اینکه در مناسبات منطقه ای با اقوام دیگر در جنگ بودند در عین حال توانستند از تجارب حکومت های دیگر استفاده نمایند از طرفی دیگر دولت ها مشغول نبرد با یکدیگر بودند که این باعث شد حکومت های محلی به تدریج ضعیف گردیده به طوری که حکومت ایلام در سال 612 پیش از میلاد توسط آشور نابود شد.

این استاد تاریخ عنوان نمود: خود حکومت آشور نیز توسط مادها و بابلی ها از بین رفت و در نهایت حکومت های محلی به ندرت نابود شدند و این فرصتی داد به پارس ها که بخشی از انشان و ایلام را تصرف نمایند و یک حکومت محلی را تشکیل دهند؛ شرایط منطقه ای فرصتی به پارس ها داد تا حکومت خود را دائما گسترش دهند.

ایمان پور افزود: در زمانی که قدرت به کوروش بزرگ رسید وی توانست مادها را نابود کند و عملا بخش عمده ای از حکومت مادها و ایلام به دست پارس ها افتاد؛ پس از ساقط شدن حکومت مادها، حکومت لیدی وارد جنگ با پارس ها شدند و کوروش موفق شد تا حکومت لیدی را شکست دهد و کل منطقه آسیای صغیر به دست پارس ها افتاد و به این طریق کوروش یک پدشاهی عظیم را بنیان نهاد.

وی عنوان نمود: پس از کوروش فرزندش کمبوجیه به قدرت رسید و وی توانست مصر را تصرف کند، حکومتی که چند هزار سال قدمت داشت؛ هنگامی که داریوش به قدرت رسید وی نیز نه تنها تمام سرزمین ها را به زیر درآورد بلکه تا نواحی شرقی مانند هند تا رود سند نیز تحت سلطه وی درآمد ودر زمان داریوش حکومت ایران از شمال آفریقا تا نواحی میان رود نیل تا رود سند و از دریچه اورال تا نوحی جنوبی خلیج فارس امتداد داشت.

مدیر گروه تاریخ دانشگاه فردوسی گفت: تنها جای باقی مانده یونان بود که داریوش در آن عملیاتی داشت که ناموفق بود، بعد فرزندش خشایارشا نیز عملیاتی داشت و توانست آتن را تصرف کند اما به دلایلی مجبور به عقب نشینی شد و بدین گونه مرزها در این محدوده باقی ماند.

محمدتقی ایمان پور ادامه داد: یکی از دلایل موفقیت هخامنشیان این بود که در زمان داریوش، وی سعی کرد این امپراتوری را نظم بدهد و آن را به ساتراپ ها تقسیم کرد که در زمان وی تعداد این ساتراپ ها 23 عدد بود که در زمان فرزندش خشایارشا به 31 ساتراپ رسید و تمام این ساتراپ ها قومیت ها و سنت های مختلفی داشتند، با این سیستمی که پارس ها ایجاد کردند این ملت ها به نحوی سنت ها و قواعد خود را حفظ کردند.

او افزود: فرماندارانی برای این ساتراپ ها گذاشته شدند که فقط مالیات و سربازگیری می کردند مسئول نظم آن ساتراپ بودند و زیاد در امور این ساتراپ ها دخالت نمی شد و فرهنگ این ملت ها محترم شمرده می شد و سعی بر تحمیل فرهنگ دیگری نداشتند و تنها چیز مورد اهمیت فرستادن مالیات و سرباز بود.

این استاد تمام تاریخ بیان نمود: بدپه این گونه این نظم و انضباط داریوش توانست تا دویست سال پا برجای بماند و اکثر پادشاهان تا اواخر این حکومت سعی در نگاه داشتن این نظم داشتند و این تحمیل نکردن عقیده و احترام به سنت های گوناگون در حکومت هخامنشیان به شدت برجسته بود؛ امنیت این ملیت ها برقرار بود و در نتیجه تجارت رونق گرفت و این به نفع تمام این ملیت ها شد، این یکی از دلایل موفقیت این امپراتوری بود.

وی عنوان نمود: متخصصین زیادی در خدمت حکومت بودند که مکان هایی مانند تخت جمشید ساخته شد و تخت جمشید مجموعه ای معماری های ملیت های گوناگون است و به طور خلاصه این امراطوری توانست با برقرای نظم بسیار موفق عمل کند.

محمدتقی ایمان پور در خصوص چگونگی فروپاشی این امپراتوری تشریح کرد: ابن خلدون فرضیه ای در خصوص ظهور و افول این گونه حکومت ها دارد که صرفا حکومت ها در ابتدای تشکیل افراد ساده زیست و جنگ جویی هستند و به همین دلیل این افراد می توانند حکومت قبلی که دچار ضعف است را ساقط نمایند اما همان افراد با ویژگی ساده زیستی در نسل اول هنوز عادت به سیستم های اشرافیت ندارند.

این استاد تاریخ ادامه داد: اما در نسل های بعدی این اشرافی بودن نهادینه می گردد و داشتن گارد مخصوص، نگهبان و کاخ باعث جدایی آن ها از توده مردم می گردد؛ در نسل های اول هنوز روحیه جنگ جویی وجود دارد اما در نسل بعد این ثروت باعث ایجاد اشرافی گری است و این باعث فاصله دریافت از و مردم از بین رفتن روحیه جنگجویی در این نسل ها می گردد.

وی گفت: شاهزادگان جدید دیگر مانند کوروش و داریوش کبیر نیستند که دائما در نبرد باشند این افراد بیشتر در پشت جبهه حضور دارند و وقتی انسان این چنین ثروتی را دارد سعی در زنده ماندن دارد تا رشادت کردن و این فاصله نسل به نسل بیشتر می گردد به همین علت این امپراتوری پس از دویست سال که ظاهر با عظمتی دارد اما از درون پوسیده است.

محمدتقی ایمان پور افزود: بنابراین هنگامی که نیروی تازه نفسی می آید این افراد پوسیده روحیه مقاومت ندارند از جنگ فرار می نمایند و این باعث مغلوب شدن راحت آن عظمت می گردد و این در طول تاریخ ایران دائما تکرار گردیده مانند صفویه که در اواخر حکومت پادشاهانی بی کفایت به قدرت می رسند و این حکومت به راحتی توسط افغان ها شکست می خورد.

مدیرگروه تاریخ دانشگاه فردوسی عنوان نمود: طبق نظر ابن خلدون حکومت ها از ساده زیستی فاصله می گیرند و کم کم از مردم فاصله می گیرند و در اطراف خود عده ای متملق و چاپلوس قرار می دهند؛ هنگامی که اسکندر به هخامنشیان حمله کرد خود داریوش سوم در جبهه حضور داشت اما در پشت و هنگامی که نیروها حمله می کردند فرماندهان و شاهان فرار را ترجیح می دادند زیرا آن روحیه جنگ جویی دیگر وجود نداشت.

او افزود: هخامنشیان در سه جنگ مهم علی رغم وجود نیروی تازه نفس مغلوب شد و این یک سنت کلی است؛ با این که اسکندر ویژگی خاصی نداشت اما توانست این امپراتوری را به زانو درآورد و مهم این بود که این امپراتوری از داخل پوسیده گردیده بود.

منبع: خبرگزاری ایسنا
انتشار: 12 مهر 1397 بروزرسانی: 26 اسفند 1399 گردآورنده: pariha.com شناسه مطلب: 574

به "هخامنشیان؛ از نظم و کشورگشایی تا پوسیدگی از درون" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "هخامنشیان؛ از نظم و کشورگشایی تا پوسیدگی از درون"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید